ارغوان

جمعه 24 آذر 1391 09:47 ق.ظ

مادربزرگ : درخت قشنگی بود. خواستنی بود. برگاش شبیه قلب بود. اول خزون ک میشد و برگ ریزونش شروع میشد، آقا هم بی قرار میشد. یه طوری برگ ها رو با دست از کف باغچه جم میکرد ک انگار داره الماس و مروارید جم میکنه. آره ننه. میگفتم. درخته برگاش شکل قلب بود. بهار هم ک میشد سرخ میشد. نه مادر گریه نمی کنم که.  اون روزا آفتاب ک میزد. یه شب، آخرای عید بود گمونم، کل شب رو به رو درخت نشستیم و همون جا بود ک بهم دل بست. بعد سفیدی سحر ک زد بالا ... تا خود طلوع داشتیم نیگاش می کردیم و گریه می کردیم فقط . نمی دونم مش ممدباقر واس چی گریه می کرد. آخه اون ک انس و الفتی با درخته نداشت. ولی خب من بار آخرم بود، ننه نمیگم طوری زندگی کن ک موقع جداشدن کم تر درد بنشی، نه ننه، درد کشیدن کار آدمیزاده. باید درد بکشه. ولی ننه بدون باید یه روزی از همه چی جدا بشی. زن و بچه و شوهر و ننه آقا ک چیزی نیستن ... یه روزی ننه از خودت هم جدا میشی. درخت قشنگی بود ... برگاش شبیه قلب بود ... بهار ک میشد سرخ میشد. سرخ. آفتاب ک میزد آقام میومد یه دل سیر نیگاش میکرد. آقام هیچوقت گریه نمی کرد، نه شب ِ روضه نه ماه ِ سیاه. اما همیشه صب به صب بعد نماز ک میومد به درختش نگاه میکرد، به ثمره ی زندگیش، چشاش سرخ میشد. آره ننه. درخته برگاش شبیه قلب بود بهار ک میومد سرخ میشد.


نظم.

جمعه 24 آذر 1391 09:33 ق.ظ

بخایم واقع بین باشیم مرتب بودن و منظم کردن هیچ تغییر قابل توجهی رو تو زندگی ایجاد نمیکنه.
فقط باعث میشه آدما راحت تر بتونین این گهی ک دارن میخورن رو بخورن ...
یا به عبارتی تلاش انسان ها برای رسیدن ب نظم و تغییر در محیط در انسان ها حس خوبی ب وجود میاره. هرچند فرق خاصی پیدا نکرده محیط ولی به هرحال اون آدم چون خودش ی حرکتی نموده و اینا احساس رضایت می نماید.

خودم.


نژاندو ف.

دفترچه ی شخصی من برای کپی کردن یه سری چیزها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic