سایت افسانه ها

24 مهر

لینک


به نام او

درود

[color=0033CC]تمامی وقایع مطابق با زمان واقعی است![/color]


[b]ساعت 9 صبح، دهکده افسانه ها[/b]

ادموند پونسی با سرفه ای کوتاه به سخنرانی اش ادامه میده؛ در حالی که دست هاش رو روی تریبون گذاشته و نگاهش به خبرنگاراس که تند و تند دارن از حرفاش یادداشت بر میدارن.

- و اینو هم باید اضافه کنم که ما در این سرزمین بی قانونی نخواهیم داشت و همه باید در درجه اول بر اساس قانون حرکت کنن. به همین خاطره که من دستور دادم ...

با ورود یک تیم امنیتی به سالن، ادموند صحبتاشو نیمه کاره میذاره. اهورا و افرادش در حالیکه همگی کت و شلوار مشکی و کاملا رسمی پوشیدن شروع به تخیلیه سالن می کنن و خبرنگارا رو بیرون میفرستن. دو محافظ به آرامی در دو سمت ادموند قرار میگیرن و اطراف رو تحت نظر قرار میدن.

- اینجا چه خبره اهورا؟! چی شده؟

اهورا در پشت بی سیمش چیزی زمزمه میکنه و بعد به سمت ادموند میاد.

- قربان فورا باید اینجا رو ترک کنین ... در یه جای امن بهتون توضیح میدم.
- برای من تعیین تکلیف نکن؛ تا نگی چه خبر شده از جام جم نمی خورم ...

اهورا نگاهی با بی قراری به اطرافش میندازه و بعد آروم دهنشو میبره نزدیک گوش ادموند و چیزی زمزمه میکنه.
[b]
ساعت 9:16:07 =====> ساعت 9:22:49
سالن اجتماعات جادوگران[/b]

سکوت همه جا رو فرا گرفته بود که صدای قدم های گودریک گریفندور، آلبوس دامبلدور رو از جا پروند. آلبوس مدت ها بود که منتظر گودریک بود؛ مثل همیشه دیر کرده بود. در سالن که باز شد اولین چیزی که دیده شد شنل سیاه گودریک بود که جای چند سوراخ و خراشیدگی روی آن بود.

- خب درود بر آلبوس بزرگ! سرورم نقشه ی شما مثه همیشه دقیق و حساب شده بود.
- پس چرا درگیری داشتی؟
- خب نقشه ی شما حساب شده بود و من براساس نقشه ی شما عمل میکردم اما نگهبانا که براساس نقشه ی شما عمل نمیکردن!

آلبوس با شوق و ذوق زیاد به گودریک نزدیک تر شد و یک دستش رو روی شونه هاش گذاشت و گفت:

- وقت برا پر چونگی نیست! شست پای مرلین رو بده من؛ حسابی کار داریم ...


[b]همان هنگام (ساعت 9:35:10) اداره پلیس دهکده رها
[/b]
- شست پای مرلین به چه دردی میخوره؟
- باهاش میشه یه سلاح کشتار جمعی درست کرد

ادموند که آشکارا دست پاچه شده بود، چشمان گشادش رو به اهورا دوخت.

- چطوری آخه؟
- شست پا اگه با آب ارتباط برقرار کنه، آب رو جامد میکنه و تبدیل به یه چیزی ده برابر خطرناک تر از صد کیلو سی فور (c4) میکنه!

ادموند به فکر فرورفت. بدون شک این مقدار مواد منفجره برای نابود کردن یک شهر و تعطیل کردن یک گروه کافی است. اما کدام گروه؟ یا شاید کدام حزب؟

- مید مید رو پیدا کن و بذارش سر این پرونده؛ میخوام تروریستا رو ردیابی کنه و بفهمه کی شست پا رو از موزه ی دهکده با اون همه اقدامات امنیتی دزدیده.
- بله قربان ... ولی مید مید آیا مطمئن ...
- حرف نباشه ... افرادی رو می فرستی که تمامی مسئولین گروه ها و احزاب رو تحت نظر بگیرن؛ این کار یه کدوم از اوناس و ما باید بفهمیم کدوم.

[b]ساعت 9:45 ====> 9:52
هتل پدرخوانده:[/b]

کرید از آسانسور بیرون میاد و به سمت لژ مخصوص هتل میره. نگاهی به اطراف میندازه و وقتی مطمئن میشه که تموم نگهبانا سر پستشونن در رو باز میکنه و وارد میشه.

- پدرخوانده! همه چیز طبق نقشه داره پیش میره. همون طور که شما می خواستین جادوگرا موفق شدن شست پا رو بدزدن و الان تمام حواس ادموند و نیروهاش به شست پاست؛ به زودی میتونیم نقشه اصلی رو شروع کنیم ...
- به زودی همه ی ی افسانه ها به دست ما می افته پسر!

[b]ساعت
9:59:57
58
59
10:00:00 صبج [/b]

ذر پناه او
بدرود