سایت افسانه ها

همین امروز

لینک


به نام او
درود


[b]در همان هنگام، درون استخر:
[/b]
- مدیر مدیره! آق مدیره! مدیر مدیره! خود مدیره! :barare: :yclap:

جمعیت همه دور ادموند جمع شده بودن و داشتن تشویقش میکردن که ادامه بده! ادموند هم داشت همه ی هنرش رو به نمایش میذاشت!

ادموند: :dancing:
آلبوس: :yntalk:

[b]در همان هنگام درون موتور خونه:
[/b]

- از برادر نی ساما به خواهر تینوویل! شششش! گزارش بده خواهر! :ycool:
- برادر نی ساما شششش این جا گرمه شششش نخود ها دارن می پزن ششششش :ygrin:
- خواهر جان شما مراقب نخود ها باش ... من میرم این اطراف رو چک کنم یه نخود بهتر ... ببخشین جا بهتر از این موتور خونه پیدا کنم ... تمام شششش
- برو خدا به همرات ... :hajie:

[b]درون استخر:[/b]

ادموند: :dont: :yyawn:
آلبوس: چه مرگته؟! :ywait:

ادموند در حالی که کنار استخر لم داده و داره آب پرتغال میخوره میگه:
- اولا که کرم ضدآفتابم رو نیوردم! :ynail:
- خب کرم من هست ... میتونم بهت قرض بدم! :ysmug:
- کرم برا بدن میخوام! نه برا پشم! :ygrin: بذگریم! بعدش این مید مید هم که تو این استخره نیست و مهم تر از همه این گروه بوقی تون چرا هیچ دختری نداره؟! حوصله م سر رفت ... :rant:
[b]
همون موقع درون افکار آلبوس:[/b]

هی هی هی ... این ادموند راست میگه ها ... چرا ما اینجا هیچ دختری نداریم ... اصلن جادوگران فایده نداره که ... باید ولش کنم برم موجودات شب؛ میگن اونجا پر دختره ... وای ... چه شود! :ylove:

- :mookan:
- تو دیگه کی هستی؟ درون افکار من چی کار میکنی؟! :surp:
- من قسمت زیاده خواه روحتم! این ریش هات هم به خاطر منه! :ycool:

آلبوس یه دستی به ریشاش میکشه و با بی حالی میگه:
- خب ... اگه کاری نداری من به همون فکرای بی ام اسی برسم ... تازه داشتم میرسیدم به ...
- پشمک! من به نیازهای زیاد از حد بی ام اسی ات احترام میذارم؛ اون نیاز هات هم به خاطر منه ... ولی در درجه ی اول من زیاده از حد قدرت میخوام! من قدرت این ادموند رو میخوام ... بعدش میتونی ک ل ن تو هرگروهی دوست داشتی بی ام اسی کار کنی! :vampire: :evil:
- اوکی ... هر چی تو بگی ... قسمت زیاده خواه روح من! :ykiss:
[b]
همون موقع بیرون افکار آلبوس:[/b]

- ادموندجان! من میگم ... سیریوس تو چرا اینجا نشستی؟ پس ادموند کو؟! من چقد وقت تو فکر بودم؟

سیریوس یه پک به سیگارش میزنه و میگه:
- هه هه! یه ساعتی میشه! هه هه! تا حالا اینقد فک نکرده بودی، نه؟ :cowboy: ادموند هم تو قسمت کم عمق داره با گودریک باباکرم میرقصه! :cowboy: فک کنم ادموند شنا بلد نیس! :cowboy:

[b]لحظاتی پیش، انبار پشتی
[/b]
- سیسی سیسی امشب منم مست تو! :ylove:
- خفه شو! میدهیلین! حالا بگو چه چیز مهمی میخوای به من بگی که اومدیم اینجا؟ :rant:

مید مید عینک دودی شو برمیداره و میره جلوی سیسی زانو میزنه:
- میخواستم بت بگم ... میخواستم بگم که ... دوستت دارم! :ydrool:
- چی؟! :comeon:
- چیزه ... دوست دارم که یکم باهم حرف بزنیم و اینا :ywhew: ... البته دوستت هم دارما ... یعنی ندارما ... از اون خوباش دوست دارم! حالا دیگه اینطوری نگام نکن! :ystop:
- اه ... خب خفه شو دیگه ... چیزه چقد اینجا گرمه ... چقد خوابم میاد؛ من لباسم رو در میارم و میگیرم میخوابم، تو هم بوقی بازی در نیار و نیم ساعت دیگه صدام بزن با یکی قرار دارم ... :biganeh:
- با کی؟! دوست پسرته؟!
- به تو چه؟

و خلاصه سیسی که گرمش شده بود گرفت خوابید و میدمید هم که حسابی دپرس شده بود نشست هی سیگار دود میکرد تا این که ... :drugy:
- مید مید؟ من سرهنگ نی ساما هستم؛ پاهاتو بذار تو جیبت و از جات جم نخور! :boss:

[b]همون موقع توی استخر:[/b]

ادموند:
ماشالا گودریک ... آه ... ایول حالا از اون ور ... بابا کرم ... آی آی ... :zogh:

آلبوس:
- ادی کارت دارم! یه ثانیه میای؟! :prayer:

ادی و گودریک با هم:
- بابا کرم آی آی ... بابا کرم آی آی ... :zogh:

آلبوس بعد از این که حسابی فک میکنه و اینا:
- گودریک زود برو به موتور خونه یه چک کن ببین مشکلی پیش نیومده باشه.
- اه ضد حال ... باشه رفتم ... :yroll:


[color=CC0000]آیا آلبوس میخواهد ادی را به قسمت عمیق بفرستد؟
آیا ادی شنا بلد نیست؟
آیا سرهنگ نی ساما مید مید را دستگیر میکند؟
آیا گودریک گریفندور در موتورخونه تینوویل را می بیند؟
آیا همه چیز ختم به خیر می شود؟
آیا ما سر کار بودیم؟
و هزاران آیای دیگر![/color]