نفحات صبح دانی ز چ روی دوست دارم؟

{- مگسی کجا تواند که بیفکند نقابی؟ - به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد؟ - که راضی ام که قفا بینم از ستمگر خویش. - که حال غرقه در دریا نداند خفته در ساحل - خوابگه نیست مگر خاک سر کوی تو ام. - هر که در این حلقه نیست، فارغ ازین ماجراست. - گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست. - سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست.ـ - شب فراق ک داند که تا سحر چند است؟ - }

- که به روی دوست ماند ک چو بر کشد نقابی ...